گلایه

ادبیات/شعر/ترجمه

گاه موعود
نویسنده : محسن کریمی راهجردی - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦
 
سلام
مدتی این مثنوی تاخیر شد اما خوشبختانه نه چندان که تا خون شیر شد. دستگاه رایانه ام خراب شده بود و فرصت تعطیلی بین دو ترم هم به تدریس خارج از برنامه گذشت با اینهمه برایتان ترجمه تازه ای آورده ام از خانم شلی رابرتس که در همین حوالی خودم در بندر پورت تاونزاند ایالت واشنگتن زندگی می کند.

کسی را یارای گفتن نیست

گاه موعود
وقتی که نگاهی خیره
و نفسی خش دار
یعنی که دیگر پایان نزدیک است
خویشان را بخوانید
چه زود است که بازت می خواهند
من نمی دانم
من سرود فرشتگان را می شنوم
آنقدر که کارهای نیمه تمام دارم
اما
کنارت خواهم نشست و دستت را در دست خواهم گرفت
هیچکس نباید تنها بمیرد


No One Can Perdict


the exact moment
when a far away look
a ragged breath
means the end is near
family to be called
how soon, you are asked
I don't know
I hear angeles singing
so much to do but I will sit and hold your hand
no one should die alone

Shelley Roberts

 
comment بهانه ()
 
عشق می تواند
نویسنده : محسن کریمی راهجردی - ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ دی ۱۳۸٦
 

خانم دکتر زری اصفهانی را از روی نوشته هایش در وبلاگش می شناسم.http://zariyaddastha.blogspot.com
گاهی اوقات شعرش برایم غیر قابل اجتناب است از این جهت که انگار کسی گلویم را می گیرد و فقط اجازه می دهد که آنچه را او می گوید- به انگلیسی البته- واگویه کنم و همه یازآفرینی را به طور یکجا به زبانم می ریزد. این لحظات جانگیر طاقت فرسا را اما به خاطر سکون و سکوت سکرت آور بعدش به جان دوست دارم.




عشق می تواند
تمام جزایر شعر را پراز صدف های تازه کند
عشق می تواند
تمام دفترهای نا نوشته مرا
از کلمات نقره و ابریشم پر کند
عشق می تواند
ستاره شمال را برسرانگشتان من بکارد
و ماه را
چون چراغی در دستهای شب بگذارد
تا روشنایی اش مرا شاعر کند
عشق می تواند
ترا از زمستانی دوردست
به بهاری نزدیک برساند
عشق جادوگر را ه های زندگی است


Love can

fill all the poem islands with fresh seashells
Love can
fill all my blank notebooks
with words of silk and silver
Love can
set the North Star on my finger tips
and put the Moon
in Night's hands- like a lantern-
so that its light changes me for a poet
Love can
bring you out of a cold winter, afar
into a spring, close
Love is a wizard in the life's road




 
comment بهانه ()