گلایه

ادبیات/شعر/ترجمه

اتهام
نویسنده : محسن کریمی راهجردی - ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ دی ۱۳۸٧
 

سلام.

اندوه حوادث غزه مثل بغضی که مانده باشد در گلوی همه امان راه نفس را سد کرده... آنچه که می خوانید اول ترجمان این بغض است از زبان دوست گرامی ام علیرضا قزوه و بعد هم برگردان آن به انگلیسی. در این میان اما برای آنکه شعر قزوه را به ذهن حساس شاگردان آمریکائی ام نردیکتر کرده باشم در آن تغییراتی ناچیز داده ام که امیددارم بر من نگیرد.

درخت سیب را می آورند

با دستبند

به جرم این که چرا

سیب هایش را چون سنگ، پرتاب کرده است! 

درخت پرتقال را می آورند

به جرم این که چرا

میوه های امسالش خونین است 

در خت زیتون را می آورند

به جرم این که چرا

یک در میان گلوله به دنیا آورده است! 

دادگاه، رسمی ست  

متّهم موجی ست که به او ایست دادند

                            و نایستاد 

متّهم کبوتری ست

که از قبة الصخره نرفت 

متّهم، گنجشکی ست

که زبان عبری نمی داند! 

دادگاه، رسمی ست 

متّهم، درخت "سدرة المنتها" ست!

و جاده ای که به معراج می رود 

متّهم، تمام سنگ قبرهایند

که "بسم الله" دارند 

و تمام مادران

که در شکم هاشان،

           فرزندانی دارند

                سنگ در مشت!

THE CHARGE

The Apple tree is summoned

In cuffs

The charge is that

 ...It has thrown its fruits; like stone!

The Orange tree is summoned

The charge is that

! Its fruits are bloody this year...

The Olive tree is summoned

The charge is that

... It has born bullets every other fruit

All Rise!

The court is in session

The Respondent is a Wave who has been ordered to STOP

And it has not!

Respondent is a Dove,

Who did not leave Zion!

Respondent is a Sparrow,

Who knows no Hebrew!

The court is in Session

Respondent is the tree of knowledge (of good and bad)

And the Ladder to the Heavens!

The Respondents are all those gravestones

With the name of "Allah "on them

And all those mothers

Who in womb

Bear children that

Hold stone in hand.

 


 
comment بهانه ()
 
اشاره
نویسنده : محسن کریمی راهجردی - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٧
 

سلام

آنچه در زیر می آید ترجمه شعراشاره از خانم فریبا یوسفی است. فریبا یوسفی سرودن را در قالبهای مختلفی تجربه کرده است که می شود با مراجعه به بلاگش در لذت مکاشفه هایش شریک شدhttp://haalaato.blogfa.com/

اشاره

من

اینم

این که می‌نشیند این‌جا

رو به روی تو

بی‌انتظار اشاره‌ای.

 جهان قهوه‌ای می‌شود

جهان قهوه‌ای می‌شود تلخ

جهان قهوه‌ای می‌شود شیرین

نگاه می‌کنم؛

این شکل‌ها شباهتی به من و تو ندارند

جستجوی بی‌نتیجه‌ای‌ست

انگشت اشاره‌ام

تنها رسوب ته فنجان را

خط می‌زند

سفید و قهوه‌ای

قهوه‌ای و سفید...

ژانت!          

ژانت!

تو فنجانم را بخوان! 

Look

I

am this

who sits here

face to face with you

not expecting a look.

The world becomes brown

The world becomes a coffee, bitter

The world becomes a coffee, sweet

I look

theses shapes look not like you and me

the search yields no results

My pointing finger

just scartches the coffee mud

slugged on the cup end

white and Brown

Brown and White...

Janet!

Janet!

You read my cup!


 
comment بهانه ()
 
غزه
نویسنده : محسن کریمی راهجردی - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ دی ۱۳۸٧
 

امروز شنبه است. امروز شنبه بیست و هفتم دسامبر سال دو هزار و هشت میلادی است. الان در اینطرف دنیا  روز است و در غزه شب. راستش را بخواهید در قاهره هم شب است در بیروت هم در دوحه هم دردمشق هم در دوبی هم در امان هم درریاض هم در... امروز در غزه شنبه شب است. در بغداد هم. همه در این همه بلاد هم زبان و هم کیش در شبند. شب که می شود در همه این بلاد یکپارچه همگی یکدل و یکرنگ به شادمانی و پایکوبی مشغولند همه کانالهای تلویزیونی همه این بلاد هم با هم یا سریال عربی پخش می کنند یا فیلم مصری یا داوود حسین در یک استودیوی دراندشت تلویزیونی در یکی از همین بلاد یکپارچه خیمه و خرگاه زده و ادای اجداد بدوی اش را در می آورد و همه خوبند و خوشند و می رقصند و می خوانند و شب را زنده می دارند و خوشحالند که شب است. در این میانه اما تنها این کانال الجزیره است که خالد مشعل رادعوت کرده و میکروفنش را باز گذاشته تا نفرین کند و بنالد و وعده بدهد به سران همه این بلاد یکپارجه که در آن دنیا جلویشان را خواهد گرفت. در غزه شب است و در قاهره هم و در همین شب و در میان فرجه بین اینهمه شادی حسنی مبارک شماره بانکی مون را گرفته و مثلا گله گذاری و ... و اینکه تو کاری بکن چون آنجا در نیویورک روز است و اینجا شب و چون اینجا شب است ما همه خسته ایم و مانده ایم و ...

الان در غزه شب است. الان در همه این بلاد یکپارچه این امت عربی شب است. این بلاد یک پارچه حتی در روز هم بغدادش خراب است.


 
comment بهانه ()
 
بهار در آسانسور
نویسنده : محسن کریمی راهجردی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ دی ۱۳۸٧
 

سلام

اول شعر "بهار در آسانسور" اثر طبع دوست گرامی ام علیرضا قزوه را و بعد ترجمه آن را به انگلیسی برای این پست آماده کرده ام. آمیدوارم که خوشتان بیاید.


برق رفته بود و
بهار گیر کرده بود و
باران می بارید در آسانسور!

 خب وقتی که برق نباشد
ماه می چسبد به سقف آسمان
نصف النهارها و مدارها می چسبند به سقف زمین!

این به سقف زمین و آسمان چسبیدن را جدی نگیر
اما این برق ها و باران ها جدی ست!
و این که گاه بهار هم گیر می کند در آسانسور!

 

Spring in the Elevator

In the black out

Spring got stuck

It was raining in the elevator

Well, when no light

Moon sticks high to the sky

Orbit and Meridian, then stick low to the Earth

Take all sticking easy

Yet, the rain and lighting are damn serious

And also, the fact that sometimes

Spring-also- gets stuck

!in the elevator

 


 
comment بهانه ()