گلایه

ادبیات/شعر/ترجمه

بهار
نویسنده : محسن کریمی راهجردی - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٥
 
سلام
بهار از راه رسید !
 با اینهمه شادی و شور زندگی دوباره اما  آ سمان هنوز ابری است. اینهمه ابر بارور تنها نامی از خاطره دیدگان ورم کرده مرا شنیده اند.
 نگفتی با خود با بهار هم که نیائی رعد نبودنت شراره ای بزند به خرمن تنهائی ام؟
وای اگر هق هق بهاری چشمانم مجال غرشی بیابند.
نمیترسی از آشوب سیلی شهرآشوب؟
یادت هست روزگاری را که هراسی نداشتی از تر دامنی؟
عرشه آرام قایق نگاهت را اینروزها به دست کدامین ناخدا سپرده ای؟
یادت رفته انگار خوش نشینی ساحل!؟ نه؟
...
آه نمیکشم
 میگذارم آرام
 به ساحل برسانی زورق بی رمق دلمشغولیهایت را.
همین.

 
comment بهانه ()