گلایه

ادبیات/شعر/ترجمه

ماه
نویسنده : محسن کریمی راهجردی - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٦
 
امروز آفتاب نزده با زمزمه این شعر از خواب بیدار شدم ادامه رویائی بود یا پسآمد تلاطم همیشگی ذهن نمی دانم همینقدر هست که این شعر را از سالهائی بسیار دور بیاد دارم. شاید اثر طبع جواد نعیمی باشد به هر حال با کسب رخصت از اساتید حیفم آمد این قطعه را با شما در میان نگذارم:

من در آئینه شبرنگ زمان می نگرم
ماه را در غم تنهایی خویش
در شبستان فروخفته بدان مزرع سبز
سر به دامان دارد
و به اندوه چنین میگوید
همه جا فریاد است همه در غوغایند
بشر از شیوه مردی شده دلتنگ و غریب
گل اهداف دگر خشکیده است
زندگی را شبحی مانده به جا
شهوت و خوردن و خوابیدن و بس
گوئیا نیست کسی تا که بگوید دگر این واژه پاک
جهشی باید کرد
جهشی باید کرد
...



 
comment بهانه ()