گلایه

ادبیات/شعر/ترجمه

زمستان
نویسنده : محسن کریمی راهجردی - ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٦
 
This Winter


this winter
life found me
yet took me
gradually
away from you
my once beloved friend


strange sign
clue mysterious


the cat always
panicked and hid
whenever she saw you

I took long walks
toward silent streets
carefully avoiding your window

green tea afternoons
Chinese poems
friendship solitude loss

clouds of rememberance
one final embrace

finally, this winter
life took me gradually
away from you

yes, I see you
at sunset
on the beach

yet for me
like death
truth you have fled
like death...
you have left me


این زمستان

در این زمستان
زندگی مرا یافت
و به آرامی مرا از تو : دوستی که روزگاری عزیزم بودی
دور کرد و با خود برد.


تعابیری شگفت
از
نشانه هایی رمزآلود


یادت هست که گربه ام
چه میترسید هر گاه که تو می آمدی
یا
چه هراسیده خودش را در گوشه ای پنهان می کرد؟

با چه جانکندنی
سکوت خیابانها را
در گام زدنهای طولانی
گذراندم و با اینهمه
هیچ به پنجره ات نزدیک نشدم


چه عصرهایی داشتیم
با چای سبز و غزلهای چینی
در خلوت از دست رفته رفاقتهایمیان

سحاب خاطرات و
همان یک آخرین آغوش...

عاقبت در این زمستان
زندگی به آرامی مرا از تو دور کرد و با خودش برد

آری روی شنهای ساحل به دیدارت خواهم آمد
وقت غروب خورشید


برای من اما حقیقت اینست که تو هم
مثل مرگ
از من گریزانی


مثل مرگ
تو هم تنهایم گذاشتی.




 
comment بهانه ()