گلایه

ادبیات/شعر/ترجمه

بازگشت و شروع يک سفر
نویسنده : محسن کریمی راهجردی - ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٥
 

امروز مشغول جمع و جور کردن هستم. نه اینکه فکر کنی همینجور که معمولا رفت و روب می کنم نه!؟

دارم می رم یا بهتر گفته باشم دارم بر می گردم. برمی گردم به سیاتل. اگه می پرسی از کجا بهت می گم که الان یه هفت ماهی هست که در اورنج کانتی هستم در جنوب کالیفرنیا.

فردا پس فردا بار و بندیلم رو میبندم و باز میزنم به جاده ...جاده جاده باز هم جاده...

اینبار دفعه چندمه که این هزارو چهارصد مایل رو میرم؟

این جاده رو هم مثل همه جاده های دیگه دنیا دوست دارم اینبار حوصله جاده کناره رو ندارم ساحل اقیانوس آرام خیلی قشنگه اما خوب بزرگراه شماره پنج هم قشنگیهای خودش رو داره همچین که که از اینجا به سمت شمال برانید طبیعت کلی عوض میشه اونقدر که دلت میخواد بزنی کنار و محو خلقت با شکوه پروردگار بی بدیل بشی.

مادرم خدا بیامرز میگفت هر جا بری آسمون همین رنگه کاش می بود و با من همسفرتا میدید 

که آسمون شاید همون رنگ باشه اما زمین نه... زمین رنگ به رنگه! خیلی! خیلی خیلی زیاد.


 
comment بهانه ()