گلایه

ادبیات/شعر/ترجمه

بهار در آسانسور
نویسنده : محسن کریمی راهجردی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ دی ۱۳۸٧
 

سلام

اول شعر "بهار در آسانسور" اثر طبع دوست گرامی ام علیرضا قزوه را و بعد ترجمه آن را به انگلیسی برای این پست آماده کرده ام. آمیدوارم که خوشتان بیاید.


برق رفته بود و
بهار گیر کرده بود و
باران می بارید در آسانسور!

 خب وقتی که برق نباشد
ماه می چسبد به سقف آسمان
نصف النهارها و مدارها می چسبند به سقف زمین!

این به سقف زمین و آسمان چسبیدن را جدی نگیر
اما این برق ها و باران ها جدی ست!
و این که گاه بهار هم گیر می کند در آسانسور!

 

Spring in the Elevator

In the black out

Spring got stuck

It was raining in the elevator

Well, when no light

Moon sticks high to the sky

Orbit and Meridian, then stick low to the Earth

Take all sticking easy

Yet, the rain and lighting are damn serious

And also, the fact that sometimes

Spring-also- gets stuck

!in the elevator

 


 
comment بهانه ()