گلایه

ادبیات/شعر/ترجمه

اشاره
نویسنده : محسن کریمی راهجردی - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٧
 

سلام

آنچه در زیر می آید ترجمه شعراشاره از خانم فریبا یوسفی است. فریبا یوسفی سرودن را در قالبهای مختلفی تجربه کرده است که می شود با مراجعه به بلاگش در لذت مکاشفه هایش شریک شدhttp://haalaato.blogfa.com/

اشاره

من

اینم

این که می‌نشیند این‌جا

رو به روی تو

بی‌انتظار اشاره‌ای.

 جهان قهوه‌ای می‌شود

جهان قهوه‌ای می‌شود تلخ

جهان قهوه‌ای می‌شود شیرین

نگاه می‌کنم؛

این شکل‌ها شباهتی به من و تو ندارند

جستجوی بی‌نتیجه‌ای‌ست

انگشت اشاره‌ام

تنها رسوب ته فنجان را

خط می‌زند

سفید و قهوه‌ای

قهوه‌ای و سفید...

ژانت!          

ژانت!

تو فنجانم را بخوان! 

Look

I

am this

who sits here

face to face with you

not expecting a look.

The world becomes brown

The world becomes a coffee, bitter

The world becomes a coffee, sweet

I look

theses shapes look not like you and me

the search yields no results

My pointing finger

just scartches the coffee mud

slugged on the cup end

white and Brown

Brown and White...

Janet!

Janet!

You read my cup!


 
comment بهانه ()