گلایه

ادبیات/شعر/ترجمه

سحر
نویسنده : محسن کریمی راهجردی - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧
 

 

سحرم  بود  و

از کنار گنجه در گذر

جناب نخود به نیایش  که

اللهم  سپاس برای خواهرم عدس

وقت پختنش نبود هنوز!

*** 

سحرم بود  و

روشنی ام در کف  و

سر انگشتانم در فغان که

قد اذیتنا بالبرد

حق نازکیمان نبود اینهمه سرد

*** 

سحرم  بود  و

 به سجده در شهادتین

طنینم آمد از زانوان که

اشهد و ان  که  آزرده ایم از تو

به هرگاه و بیگاه

بی گناه

*** 

سحرم بود  و

پلکها شبنم افشان  و

گونه ام  در سرود که

اللهم سپاس برای شب

شب که زود گذشت

 


 
comment بهانه ()