گلایه

ادبیات/شعر/ترجمه

خانه
نویسنده : محسن کریمی راهجردی - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ فروردین ۱۳۸۸
 

سلام

در این پست شعری از خانم حدیث  لزر غلامی و بعد ترچمه آن را به انگلیسی  می خوانید.این شعر با یک استعاره ساده شروع می شود و در پی آن تصاویری می آید که هم منطقا با استعاره اول در قبض و بسطی شاعرانه اند و  هم بکارتی معصومانه دارد. آدرس بلاگ خانم غلامی در انتهای برگردان آمده است. راستی عنوان پست از من است و لزوما نظر شاعره نیست.

در روشنی دوست ترت میدارم

 

 خانه ی ما قوطی کبریت است

افتاده گوشه ی آشپزخانه ی بزرگی که دنیاست

و ما

 چوب کبریت هایی

 که سر هر چیز کوچک آتش می گیریم!

 *

مامان همیشه روشن است

وقتی ما را می بوسد

 *

بابا نیم سوخته است

از وقتی که بازنشسته شده

هی می نشیند

 و به خاکسترش نگاه می کند

*

 ما

 گاهی روشن

و گاهی خاموشیم

 

Love you more when in broad-light

Our house is a matchbox

in the corner of this vast kitchen which is world

And us

Matchsticks!

fast lit by whatever trivial

Mama’s always luminous 

When she kisses us.

Dad though, is half-burned

Since retired

He

 Sits just

And stares to his soothed ash

*

We

sometimes lit

Sometimes not

When laughing lit we are

When not, off

http://koo.blogfa.com/


 
comment بهانه ()