گلایه

ادبیات/شعر/ترجمه

عبرتی برای آنانکه زنده اند
نویسنده : محسن کریمی راهجردی - ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٥ دی ۱۳۸٥
 

الان یک ساعت و چهل و سه دقیقه از صبح روز سه شنبه شانزدهم ژانویه ۲۰۰۷ گذشته داشتم طبق معمول این سالها آخرین اخبار قبل از رفتن به تخت را می خواندم تا اگر در خواب از دنیا رفتم بی خبر نرفته باشم....

اینهم از ایهام امشب و مگر نه اینکه یکی از مشخصات کلام شاعرانه ایهام داشتن آن است؟

خبر خیلی خلاصه بر روی سایت رادیو ان-پی-آر آمده بود:

سر برزان تکریتی برادر ناتنی صدام چند لحظه بعد از آویزان شدن از دار مکافات خود به خود از تنش جدا شد.

ویدیوئی که مراسم را نشان میداد تمام ماجرا را ثبت کرده : برزان و بندر در لباس زندان به پای چوبه آورده میشوند بندر در آخرین فرصت تشهد میگوید بر سر هر دو کیسه ای سیاه کشیده میشود در یک لحظه هر دو بدن آویزان میگردند و در میان بهت حاظرین طناب دار برزان بهم سفت میشود نعش بر زمین و سر در چند گام آنطرفتر به کناری می افتد.

به همین روشنی که هر روز آفتاب میدمد عدالت در جهان جاری می گردد.

فاعتبروا یا اولی الابصار...

مگرخدا خودش به من و همه گنهکاران رحم کند.


 
comment بهانه ()