گلایه

ادبیات/شعر/ترجمه

مردن روی ماه
نویسنده : محسن کریمی راهجردی - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ فروردین ۱۳۸٩
 

سلام و عید شما مبارک!

برای این پست کاری از خانم فاطمه اختصاری را برایتان ترجمه کرده ام. خانم اختصاری قریحه روانی دارند. کارهای بیشتر ایشان را می توانید اینجا بخوانید: http://www.havakesh3.persianblog.ir/

 

 

 

 

 

داریم میریم ماه

من و عروسکم و دوستم

دوستم می ترسه گُم بشه

برای همین دست منو محکم می گیره

آخه دوستم اصلا دیده نمیشه!

پلاستیکای فریزر رو روی سرمون می کشیم

تا بتونیم اونجا نفس بکشیم

عینک های دودیمون رو هم زدیم

اونجا حتما خیلی روشنه

مثل وقتی که به مهتابی خیره میشی

مامان با عصبانیت من رو از روی بالشتا میذاره پایین و

پلاستیک رو از روی سرم میکشه بیرون

می خواد من خفه بشم

من روی ماه می میرم

ولی عروسکم و دوستم

هنوز زنده ان!

 

We are going to Moon

My friend, my doll and I

My friend is scared of getting lost

So he holds my hand, firmly

You know, he can’t be seen at all!

We cover our heads with plastic bags,

Able to breathe there

Also, put our sunglasses on

There must be too bright

Just like when you stare at florescent

Mama angrily throws me down off pillows

Takes the plastic bag off my head

She wants me to choke

I die on Moon

But my doll and my friend

Are still alive!

 

 

 

 


 
comment بهانه ()