سياتل سياتل

سلام

امروز رسیدم به سیاتل.

بعد از دو روز رانندگی و دو شب موندن پشت راه بندان و برف و بوران.

اومدم توی شهر هی گشتم و هی با خود خودم میگفتم آخه من چطور تونستم اینهمه مدت از این شهر دور باشم؟!

به هر حال این دوری و تبعید خودساخته هم اثر نکرد...

تو کجایی که هرچه بیشتر میجویمت محو و گنگ و ناپیداتر میشی؟!

بس نیست اینهمه نبودن و نبودن؟

من که دلم برایت خیلی ساده  خیلی خیلی مثل قدیمها تنگ شده...

خیلی خیلی خیلی زیاد

 اینقدر 06.gif

/ 2 نظر / 16 بازدید
مرواريد

ای کاش نياز بودنت .... همچون وجودت دور بود !

سلبی ناز

گلايه بود يا تهديد... يا لطف يا يادآوری...؟ نمی دونم کدوم يکی بود و در لابه لای روابط و حرف ها و گفته ها و نگفته های آدم ها شايد هيچ وقت به حقيقت ِ خالص و ناب نتوان رسيد... بمانم بيشتر پرت و پلا می نويسم... اين روزها هيچ کجا نمی نويسم که درونم بيرون نيايد... هيچ جايی نيستم و جايی سر نمی زنم مگر يکی دو جا که آنهم دليل دارد. دليل ِ نبودنم را هم گفتم... دارم خودم را پنهان می کنم.................