سیگارت

 

دلتنگ توام

و تو

خوابی به ناز

عطر تنت را دوست دارم

روکشت را به نرمی با دو انگشت

آرام

محتاط

با شوق

کنار میزنم

قامتت پیدا میشود

سر تا به پایت را

نگاه می کنم

حریص

چیزی در دلم

چیزی در فکرم

می جنبد به خواهش

به شهوتی مرگ بار

می ریزد از گناه

رعشه بر جانم

انگشتهایم را رو ی سطح سپید تنت

می کشم به ستایش

لبت را

 پنبه ای و سپید

 بین لبهایم می گیرم

به آتش می کشانمت

شعله ور می شوی

فریاد می کشی

قامتت آب میرود

دود می کنی

و من

با ولع

 با فشار

 یک نفس

 مستمر

 می مکم لبت

گر میگیری

 و شیره جانت

 زهر را

 به کامم می ریزی

و من از این جنایت

کیفور می شوم.

 

 

/ 3 نظر / 51 بازدید
گودرزی

سلام اقای راهجردی زیبا بود زیبا

فاطمه کاشف

سلام زیبابود. بااحترام به وبم دعوتید.منتظرنقدهای صریحتون هستم استاد. لحظه هاتون خوش.