بهار

سلام
بهار از راه رسید !
 با اینهمه شادی و شور زندگی دوباره اما  آ سمان هنوز ابری است. اینهمه ابر بارور تنها نامی از خاطره دیدگان ورم کرده مرا شنیده اند.
 نگفتی با خود با بهار هم که نیائی رعد نبودنت شراره ای بزند به خرمن تنهائی ام؟
وای اگر هق هق بهاری چشمانم مجال غرشی بیابند.
نمیترسی از آشوب سیلی شهرآشوب؟
یادت هست روزگاری را که هراسی نداشتی از تر دامنی؟
عرشه آرام قایق نگاهت را اینروزها به دست کدامین ناخدا سپرده ای؟
یادت رفته انگار خوش نشینی ساحل!؟ نه؟
...
آه نمیکشم
 میگذارم آرام
 به ساحل برسانی زورق بی رمق دلمشغولیهایت را.
همین.

/ 3 نظر / 11 بازدید
محمد زند کريمخاني

سلام پسر عمو. عيدت مبارک. صد سال به سالهاي اهواز . اميد وارم کسراي قلبت سرشار از عسل مهرباني گردد.

کتی بهرامی

سلام و فقط سلام! من عادت ندارم چيزی از نظرای دوستان رو سانسور کنم.بنويس