سحر

 

سحرم  بود  و

از کنار گنجه در گذر

جناب نخود به نیایش  که

اللهم  سپاس برای خواهرم عدس

وقت پختنش نبود هنوز!

*** 

سحرم بود  و

روشنی ام در کف  و

سر انگشتانم در فغان که

قد اذیتنا بالبرد

حق نازکیمان نبود اینهمه سرد

*** 

سحرم  بود  و

 به سجده در شهادتین

طنینم آمد از زانوان که

اشهد و ان  که  آزرده ایم از تو

به هرگاه و بیگاه

بی گناه

*** 

سحرم بود  و

پلکها شبنم افشان  و

گونه ام  در سرود که

اللهم سپاس برای شب

شب که زود گذشت

 

/ 7 نظر / 14 بازدید
گودرزی

سلام اقای راهجردی ممنون که به کلبه چوپان سری زدید باعث افتخاره که شما شعرهای منو ترجمه کنید امیدوارم کاری رو انتخاب کنید که شامل ترجمه ناپذیری نباشه .ممنون

نازی

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سعیدی راد

سلام بر محسن بسیار عزیز. راستش این روزها آنقدر سرم شلوغ است که فرصت و توفیق کامنت گذاشتن برای دوستان و عزیزی چون شما را از دست داده ام. به هر حال امیدوارم مرا ببخشید. به خانواده سلام مرا برسانید.

داود بیات

با سلام و عرض ارادت محسن جان از لطفی که داری ممنون و سپاسگزارم و شرمنده که باعث زحمت شدم اما در مورد شعر ارتباط قسمت اول شعر با بقیه شعر چیه ؟ نیایش هر دو رو به هم مربوط می کنه اما بعد از بند اول هیچ نقشی به نخود یا عدس داده نشده که منظور شاعر رو برجسته تر کنه اگه ارجاعاتی به بند اول داده میشد ارتباط ارگانیک تری با کل شعر پیدا می کرد زبان شعرتونو خیلی راحت میشه امروزی تر نوشت بکار گیری سحرم بود و روشنی ام در کف از نظر دستوری زبان شعر رو به سمت آرکائیکی می بره که شاید کلام رو آهنگین کنه ولی خطر اینم هست که ارتباط خواننده رو کم کنه هر چی زبان امروزی تر باشه قطعا زیباتر و موثر تر هم میشه

داود بیات

اما فضای شعر : یه فضای ابتکاری و خلاقانه است و همین تازگی فضا باعث چشم گیر شدن و زیبا شدن شعر شما شده روانی کار شما به قدری دل نشینه که زبان شعرتون باعث درخشش این زیبایی نمیشه و هم سویی این دو بیشتر یه زبان امروزی می خواد که تغییر این زبان در همین شعر خیلی ساده و راحت قابل انجام شدنه شعرتون زلال و عاری از مغلق گویی و فرم بازی های رایجه و همه ی این ها به دل پذیری اثرتون کمک می کنه پایان بندی شعر تونو اگه شب رو سمبلیک بدونیم مثل جمله خبری می مونه که از کشف هنری زیادی برخوردار نشده استفاده از این سمبل به کثرت رسیده و ضربه آخر رو نمی زنه در مقایسه پایان بندی الم سپاس برای خواهرم عدس /وقت پختنش نبود هنوز آشنا زدایی و تازگی بیشتری داره مجموعا شاکله کلی این شعر زیبا و خلاقانه است و با تغییر زبان و پایان بندی محکم تر بیش از پیش زیباتر هم میشه همیشه شاعر باشین و سر بلند

داود بیات

با سلام و عرض ارادت فراوان شعر زیبا و دل نشین شما رو خواندم و لذت بردم اللهم سپاس برای خواهرم عدس وقت پختنش نبود هنوز البته تقصیر خود عدس بود که نخود هر آشی می شد ! اعتراض جسم به کما خواهی روح و دل با این فضای خلاقانه دست مریزاد لذت بردم همیشه لحظاتتون سر شار از شاعرانگی خصوصی هم دارین

قزوه

مبارک شمایید و ماییم و آنها که دل تازه کردند در بیکرانها فردا و پس فردا ده تایی گل شعر خصوصی به دستتان خواهد رسید.