يادداشت

سلام

من بعد از مدتها یادم افتاد که روزی ( سه شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۱ ) اینجا یک صفحه ساخته ام.

خوب گاهی اتفاق می افتد که آدم جائی نشانی از خود باقی میگذارد گاهی جوری میشود که خودت هم یادت میرود اما چیزی از خود به جا گذاشته ای...

مثل یادداشتهائی که من سالها پیش تو بگو ۱۳۵۳ یک روز اردیبهشتی روی آجرهای قرمز خانه پدری در خیابان مداین در محله کمپلو اهواز به خط ریز نوشته ام و میدانم که اگر هنوز خشتی از آن خانه باقی باشد...

... آن یادداشتها به همان خط کودکانه راوی لحظه ای از پندار کودکانه مرا واگویه می کنند اگر روزی در افق دید رهگذری قرار بگیرند همانطور که روزی سطح سرخ و صاف و تمیز آن آجرهای قرمز زیر پنجره و مشرف به پیاده رو و همجوار بادیوار زرد همسایه دیوار به دیوار هم تراز دید من وسوسه نوشتن را به جانم ریخت و دستهای کودکیم را به سنگینی سبک یک مداد پرچمی بالا برد یعنی وسوسه ای سرخ در جانی سپید و کودکانه دستهائی سبز و  کوچک را تا عروج آبی یک  دیدگاه  بالا برد ...

غرض اینکه همینطور که گذارت به اینجا افتاده شاید اگر اهواز باشی شاید سری به پلاک۳۳ خیابان مداین در کمپلو زدی ...

سه شنبه، 13 اسفند، 1381
/ 1 نظر / 11 بازدید
سلبی ناز

سلام. چه جالب... بنويسيد... هر از چند گاهی يه يادداشت... يه نامه... يه شعر... فقط وبلاگ را يه بازسازی وبلاگ کنين تا قالب اش درست شه و عنوان اش هم اصلا به شما نمياد. بنويسيد و خبرم کنين.