جائی دیگر

من همیشه دلم می خواست سفر کنم و همه جای دنیا را ببینم. مادرم هم همیشه می گفت هر جا بری آسمان همین رنگ است . من بیشتر اما چشمم به زمین بود. تا حالا خیلی جاها را دیده ام خیلی از زمینها را.خیلی از آسمانها را.و خیلی از آدمها را. خیلی از جاهای این زمین به زمین خیره شده ام وقتی که خورشید پایین می رفته و خیلی جاها وقتی که خورشید بالا می آمده چشمانم را به آسمان دوخته ام. جه ساعتهای بسیاری هم که از آسمان به زمین نگریسته ام. گاهی آنقدر به سمت شرق می رفتم که هر جا که می رسیدم شب بود و گاهی با خورشید مسابقه می دادم و هر جا که به زمین می نشستم روز خود نمایی می کرد. روزگاری بود که خورشید در سرزمین منهم مثل سرزمین کوروش غروبی نداشت. حالا هم دلم می خواهد بروم. می دانم که آخرش حرف مادرم درست است. هر چند هر جائی که بودم تغییر فقط در جا به جائی رنگها بوده است و بس اما با اینهمه هنوز جائی را که بشود اسمش را جای دیگری گذاشت ندیده ام. دلم می خواهد بروم. می دانم جائی هست که ارزش رفتن را دارد. جائی که روشن است و نو و تر و تازه. جائی که مثل هیچ جای دیگری نیست. الان فقط دلم می خواهد بروم. از تو چه پنهان دلم هوای سفر دارد.دلم گرفته است. خیلی...

/ 10 نظر / 16 بازدید
زری

Hi! i wish there was such palace and i would go too! have you read this short story by Hemingway? a clean well lighted Place

زری

this link http://www.morghesahar.com/Stories/TheClean1.htm

زیبا

سلام عزیز. میای واسه هم لینک بذاریم؟

سوسن

سلام استاد اسمانمان همه جا به رنگ تنهايی مان است

سعيدی راد

سلام محسن جان. ممنونم از حضور هميشگی ات. چند وقتی است که حسابی سرم شلوغ بوده. هم به واسه اينکه فصل بودجه است و شب ها تا دير وقت سر کار کارم. و هم اينکه در اين اوج کاری دامادمان فوت کردند و به دزفول رفتم و باقی قضايا... من هم دلتنگ شما هم. آسمان هم در هر جا به رنگ دلهای آدم هاست.

دختر بن آسياب

سلام دوست ديرين. مدت ها بود به وبلاگتون سر نزده بودم. نوشته جالبی بود. به دلم نشست . بخصوص اين جمله:مادرم همیشه می گفت هر جا بری آسمان همین رنگ است . من بیشتر اما چشمم به زمین بود. در پناه حق موفق وشاد. بدرود

حبیب اله بهرامی

سلام محسن جان. خوبی ؟ آقای فرامرز گرجيان سلام می رساند. راستی به مجيد گفتم . گفت من امت نمی فروختم. اصلن می گفت امت کيلويی چند بود.درود و بدرود.

چینی ساز

سلام محسن جان! میدانم بازهم غروب شد دلت گرفت.....دلم برای گلایه هایت تنگ شد. روزی روزگاری شنونده دائمی شان بودم...هیهات.

حبیب اله بهرامی

سلام عزيز دل برادر. سلام و بزرگی ات را به همه می رسانم. راستی شما هم سلام مرا به آقای چينی ساز برسون. خيلی وقته ازش خبر ندارم.

قزوه

سلام و خسته نباشی. در مورد شعر و داستان معاصر ترجمه به انگلیسی از چه کسانی آماده داريد؟ ما می خواهيم شعر صد نفر از شاعران امروز ایران را در هند به زبان انگليسی و اردو و هندی و فارسی چاپ کنيم. نمونه ترجمه حضرتعالی را هم با اصل شعر می خواستم. ارادتمند