برگرد

سلام!

خانم فریبا یوسفی مدتها است که مرا همچون بسیاری دیگر خواننده دائم بلاگ خود کرده است: http://www.haalaato.persianblog.ir

اینجا اول پست آخر ایشان را و پس از آن ترجمه اش را به انگلیسی می خوانیم.

مرگ را فراموش کرده‌ام

این است که از تو دور شده‌ام

تو دست‌هایت را در گیسوان من فرو می‌بردی

و روحم را دو تکّه می‌کردی

من با تو بر زمین، بر آسمان، بر آسمان بر آسمان بودم

با تو قلبم را نمی‌فهمیدم

ــ‌این که اکنون تپش‌هایش مرا به یاد خودم می‌آورد ــ

من فراموش کردم

پراکنده شدم

پس، از تو دور شدم

با باد سپری کردم

به خواب سپرده شدم

روحم خراشید

خراشید

خراشید

و از دیواره‌های مرگ فروافتادم

حلقۀ اتصالم برید

از خودم دور شدم

مداد را فراموش کردم

کلمه را از یاد بردم

حیران به انتطار تو ماندم

حیران به انتطار تو گشتم

بریدم

جهانم دو تکّه شد

فراموش کردم؛

خطم را

خانه ام را

دست‌هایم را

به آشفتگی باد سلام گفتم

و از هرچه روزی قلبم را می‌لرزاند فاصله گرفتم

تو مرا از من کندی

برگ تو بودم

تو بودم

درختم بودی

کتابم بودی

ورق‌های پراکنده‌ای شدم

در موج‌سواری بی‌برگشت حیرت

تو مرا از من کندی

من خودم را گم کردم

راهم دور شد

خسته شدم

فراموش کردم

شانه‌هایم درد گرفت

و صبر را از یاد بردم

اشک ترکم کرد

اشک رهایم نکرد

باد صورتم را برد

باد سایه ام را

باد ساقه ام را

باد خاکم را

ریشه ام را

راه را گم کردم در پیچ چندم جاده

پیچ چندم.

به من نگاه کن

مال تو ام

بودم

صورتم خیس است

مدادم کوچک شده است

و کاغذم سیاه

کم آورده‌ام و

هنوز همانی که بودی

آشفته‌ام

در هزار سر، که تو را گم کرده‌اند*

ثانیه‌ها برگشت نمی‌خورند

برگرد روی صورتم

چشمانم را به تو پس می‌دهم

چیزی به من برنمی‌گردد

اشک تمام حرف دلی‌ست

که به آب و آتش زده است

و این تجربه‌ای تکراری‌ست

که ...  ...   . .... . . .    . ...  .. .....

که روی کاغذ خیس نمی‌شود چیزی نوشت

 

 

 

I have forsaken Death

That is why I am distanced from you

You would comb your hands in my hair

And split my soul in two

With you I, was over earth, over sky, over sky over sky

With you I could not realize my heart

-this very one that bating reminds me of I -

I forgot

I dispersed

Then, got far from you

 I passed time with wind

I was passed to sleep

My soul got scratched

Scratched

Scratched

And I fell from the brinks of Death

My connecting ring cut

I got far from myself

I forgot the pencil

I forgot the lexicon

Wondering, waited for you

Waited for you, wondering around

I got exhausted

My universe ripped in two

/ 26 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قزوه

خصوصی

رضا شیبانی

سلام وقت بخیر استاد قزوه عین کامنت شما رو برام فرستادند.باید عرض کنم که ماجرای تیر خوردن پای ستار خان در ماجرای خلع سلاح مجاهدین به تواتر نقل شده و در کتب تاریخی درج شده.از جمله: دو مبارز مشروطه :رئیس نیا شرح حال رجال ایران:مهدی بامداد تاریخ هجده ساله آذر بایجان:کسروی این هم آدرس اینتر نتی از چند دایره المعارف: ستار خان در ویکی پدیا(البته همین ویکی پدیا انگلیسی هست!): http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D8%AE%D8%A7%D9%86 ستار خان در سایت مطالعات تاریخ معاصر ایران: http://www.iichs.org/index.asp?img_cat=34&img_type=0 درباره باقر خان سالار ملی هم باید گفت که ایشان در ماجرای مهاجرت از تهران خارج شد و در حوالی قصر شیرین به دست اشرار سر بریده شد.

ق/برای ترجمه

(درخت صبحانه ) شعری از هرمز علی پور بيدار شده امّا دو دل مانده‌ست صبحانه با كدام درخت زيبا‌تر است چون از نگاه تازه‌اش مي‌‌گويد هر اختري كه مُردني‌ست، مي‌ميرد و بر اين رود آن زورقي كه مي‌رود دلي‌ست كه نام ديگر دنيا سال‌هاي سال با او به مهرباني‌ست بيدار شده سر مي‌دهند به هم آوا با اين درخت گرمسير

ق/برای ترجمه

(سايه‌ي اسب) از هرمز علی پور چگونه خواب گل بينم بر اين زمين كه كانون فرشته است كي مي‌رسد ارديبهشت تا قصّه بياغازي؟ و بعد از اين اگر مرا ديدي كه خفته‌ام به سايه‌ي اسبي بدان كه آسمان كوتاهي با من به گفت و گوست كه مي‌گريد بر هوش مرده‌ي بختم

ق/برای ترجمه

(رنگي) جاي غروب دنيا را از كسي مپرس و اتّفاق‌‌هايي كه در سفر مي‌افتد در پايان باران دسته كليدي به ما نمي‌دهند دست سپيد پس چگونه بر سرهاست مي‌توان پذيرفت به رؤيا كنار هم به زيست باشيم به همين دليل كه پنجشنبه‌هاي‌مان سنگين است و تنها به دل بردن دل خوش كنند در برگه‌هاي رنگي تحرير گريه غوغاست به زور نمي‌توان كسي را به فكر انداخت

گودرزی

سلام اقای راهجردی مثل همیشه عالی بود.لذت بردم

داریوش معمار

سلام باچند شعر تازه به روزم. لطفاً به من سر بزنید،نظرتان را بگوئید. اگر ممکن است آدرس وبلاگ مرا نیز به جمع پیوند هایتان اضافه کنید. با مهر

محمد زندکريمخاني

محسن جان سلام . من همون کريمخاني نمايندگي ها هستم . با همون رفاقت و همون سخاوت . عيدت مبارک . ان شالله هميشه سلامت باشي.

تازه های ادبی

★ ★[گل]◄███▓░سال نو مبارك▒▓███►[گل]★ ✿ ★ ✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿ ┊   ┊┊   ┊┊ ✿ ┊   ┊┊  ✿[گل] ┊   ┊┊   ┊   ✿[گل] ┊ ✿ [گل] ★

آسامحمدیان

سلام بهارهشتادونه رابه شماتبریک می گویم.آیامی خواهیدبیشتر باژانرشعر-واژه آشنا شویدپست این بار من به این موضوع اختصاص دارد منتظرنقدهای دانشورانه ی شما هستم.