تاول

بزرگ می شی یادت می ره!
بزرگ شده ام یادم نرفته.
یعنی که از بس خسته ام
فرصت فراموش کردن ندارم.
 چشمهایم  راه می روند تا شب.
شب! می خوابم. خوابم نمی برد. به سقف نگاه می کنم.
تا صبح.
صبح یعنی وقتی که هوا روشن می شود.
اینروزها یعنی
چهار و نیم بعد از نیمه شب.
صدای یک تک کلاغ  صدای همه پرندگان دیگر را می پوشاند.
مثل همین صدای سیاه گناه : حسرت
که پوشانده صدای همه دیگر پرندگان را.
کسی انگار سیخم می زند تا برخیزم.
تاول های تنم به ملافه چسبیده.
تکان که می خورم می ترکند.
یکی یکی
چند چند.
دردی ندارد دیگر شکفتن پوست و گوشتی که از من نیست.
خونآب از دمل ها بیرون می ریزد.
ملافه رنگ می گیرد.
مثل وقتی که دستم به قوری خورد و سفید روکش تنها پتوی سنگر
رنگ گرفت.
و تو بر پشت چهارده ساله گی ام زدی
که عیبی ندارد.
بزرگ می شی یادت می ره!
یادم نمی رود.
یادم نرفته.
یادم نمی رود.
تو یادت هست؟

/ 9 نظر / 12 بازدید
زری

سلام . چه قلم زيبايی دارد بخصوص درنثر . موفق باشی . ممنونم که سرزدی

مهران و جواد وبهزاد

ببين فکر نکن در رفتی از چنگمون ما ردتوپيدا کرديم جواد ميگه اين خالباز رو آخرش ميگيرم و قيچيش ميکنم تاته . بهزاد هم مات و متحير به فيس جناب عالی می خواد ببينه رابطه تو با ناصر يه دست بستنی فروش چی شده بود و به کجا رسيد من هم که مهران باشم نشسته ام و فرمايشات حضرات را تایپ ميکنم آفای عينک سبيل و غيره ... ببين منو الان شهاب کياور و مجتبی همت پور هم رسيدندکه بالاغيرتا بيا و خودتو راسا معرفی کن والسلام محسن جان بهزاد ميگه چه شعر باحالی باهات تماس ميگيرم ناراحت نباش همه مون خوبيم.

حبیب

سلام محسن جان. جدن که مشتاق ديداريم. اومدی اهواز ، حتمن خبرم کن. تلفن من ۰۹۱۶۶۱۵۲۱۷۸ درود و بدرود.

قزوه

سلام بر آقا محسن کریمی عزیز. با سپاس و تشکر . به زودی با کمک آقای سعيدی راد بقيه شعرها را در اسرع وقت ارسال خواهيم کرد..

مهران

سلام محسن مثل اينکه قسمت نميشه که من برات نامه الکترونيکی بفرستم.دوسه بار تلاش نافرجامم را اميدوارم که اين آخری به ثمر نشسته ببينم. حالم خوبه شايد بهتر هم بشه حال همسرم هم با کمی فراز ونشيب فعلا نه خوبه و نه بد.توی وبلاگت که خيلی وقته به روز نشده برام پيغام بزار تادراولين فرصت من هم به وضع ارتباطات الکترونيک خودم سروسامون بدم. خودت رو نگران نکن اوضاع بايد خوب بشه.

چينی ساز

سلام !ساعتی پيش باهم حرف زديم و الان.... مهران هم که پيام گذاشته.قصه ها را سيو کردم سر فرصت بخوانم.در ضمن انصافا زيباست شعرت.گرچه آن مطلبی که سال ۷۲برايم نوشتی در سمنان و هنوز دارمش هم زيباست اما ...آن کجا و اين کجا .قربانت

سعيدي راد

سلام هم به شما هم به عبدالمحمد عزیز ... خيلی مخلصم!...

محسن

سلام به : مهران : حتما همینطوره! هم خودت و هم بانوی مهربانی که در خانه داری باید هر روز بهتر از روز پیش باشید. دلم خیلی برایت تنگ شده. برای میل هم فکر می کنم بهترین آدرس همین جی میل باشه که با کلیک کردن روی نامم می تونی برایم بنویسی. بسیار مشتاق خواندن خبری از تو و دیگر عزیزانم هستم. عبدالمحمد چینی ساز عزیز : منتظرم برایم بگویی . کاش گاهی تو هم برایم میل می زدی. رحیم جان : سلام به روی ماهت. امیدوارم که ایام به کامت باشد.ترجمه ها آماده است. حالا باید چکار کنم؟

حسین محمدی

سلام محسن ذوق زده شدم ، عجب قلمی داری ،آب ینگه دنیا بهت اومد کرده هم قلمت بروز و پر مغز شده هم تیپت قابل تحمل ، خیلی دلم واست تنگ شده بود شب وقت کردم رو مطلبت نظر میذارم ،به هر کی دم دستت بود سلام برسون ، قربانت !