بازگشت و شروع يک سفر

امروز مشغول جمع و جور کردن هستم. نه اینکه فکر کنی همینجور که معمولا رفت و روب می کنم نه!؟

دارم می رم یا بهتر گفته باشم دارم بر می گردم. برمی گردم به سیاتل. اگه می پرسی از کجا بهت می گم که الان یه هفت ماهی هست که در اورنج کانتی هستم در جنوب کالیفرنیا.

فردا پس فردا بار و بندیلم رو میبندم و باز میزنم به جاده ...جاده جاده باز هم جاده...

اینبار دفعه چندمه که این هزارو چهارصد مایل رو میرم؟

این جاده رو هم مثل همه جاده های دیگه دنیا دوست دارم اینبار حوصله جاده کناره رو ندارم ساحل اقیانوس آرام خیلی قشنگه اما خوب بزرگراه شماره پنج هم قشنگیهای خودش رو داره همچین که که از اینجا به سمت شمال برانید طبیعت کلی عوض میشه اونقدر که دلت میخواد بزنی کنار و محو خلقت با شکوه پروردگار بی بدیل بشی.

مادرم خدا بیامرز میگفت هر جا بری آسمون همین رنگه کاش می بود و با من همسفرتا میدید 

که آسمون شاید همون رنگ باشه اما زمین نه... زمین رنگ به رنگه! خیلی! خیلی خیلی زیاد.

/ 4 نظر / 19 بازدید
محمد زندکريمخاني

سلام مسافر غريب. مي بينم تنها سفر مي کني پسر . تو هم شدي کابوي تنها. بيشتر بنويس. گفتي زمين اونجا رنگ وا رنگه خوب چند تا عکس از مناظر تو را بنداز بذار در وبلاگت تا همه حرف تو را باور کنند. مواظب باش اگه کسري و عسل و ديدي دست پاچه نشي قلبتو جا بذاري.

whatever

سلام .متشکر که آدرس وبلاگتونو دادین .کاشکی چند تا عکس از مناظر زيبایی که گفتين بندازيد و بگذاريد اينجا.

سعيدی راد

سلام. خوشحالم که مينويسی... نذار در اينجا بسته بشه... اون بی ادبی رو توضيح ندادند اما شاد منظورشون شوخی های نابجا يا حرمت کسی را نگه نداشتن بود.

سلبی ناز

بازگشت و شروع يک سفر... يه سفر گاهی يعنی رفتن... گاهی يعنی بازگشت. نمی دونم چرا دوباره بر می گرديد... اما رفتن و بازگشتن برايم مهم نيست شايد... برای من هميشه جاده ها معنی داشته اند... و فاصله ها... فاصله ها يعنی نه هيچ کدام از متر و کيلومتر و... اين مزخرفات... فاصله ها فقط برايم سنگريزه سنگريزه ی تمام ِ جاده است... سنگريزه به سنگريزه دور شدن... نزديک شدن...